تبلیغات
..:: مطالب جالب و خواندنی ::.. - یکی بود یکی نبود

نظر سنجی

نظر شما در مورد وبلاگ چیه؟





لوگو ما

 

مطالب جالب و خواندنی

 

 


 لوگوی دوستان

 

Image and video hosting by TinyPic


ساعت



 

 

 

 

لینکدونی

      WWW.SARSOOK.MIHANBLOG.COM

 

 یکی بود یکی نبود

 

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود

یکی بود یکی نبود یک مرد بود که تنها بود یک زن بود که او هم تنها بود زن به آب رودخانه نگاه می کرد و غمگین بود مرد به آسمان نگاه می کرد و غمگین بود خدا غم آنها رو میدید و غمگین بود خدا گفت: شما را دوست دارم پس همدیگر را دوست بدارید و با هم مهربان باشید.
مرد سرش را پایین آورد مرد به آب رودخانه نگاه کرد و در آب زن را دید زن به آب رودخانه نگاه میکرد، مرد را دید خدا به آنها مهربانی بخشید و آنها خوشحال شدند خدا خوشحال شد و از آسمان باران بارید مرد دستهایش را بالای سر زن گفت تا خیس نشود زن خندید خدا به مرد گفت: به دستهای تو قدرت میدهم تا خانه ای بسازی و هر دو در آن زندگی کنید مرد زیر باران خیس شده بود زن دستهایش را بالای سر مرد گرفت مرد خندید خدا به زن گفت: به دستهای تو همه زیبائیها را می بخشم تا خانه ای که او می سازد، زیبا کنی مرد خانه ای ساخت و زن خانه را گرم کرد، آنها خوشحال بودند آنها خوشحال بودند خدا خوشحال بود یک روز، زن پرنده ای را دید که به جوجه هایش غذا می داد. دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد تا پرنده میان دستهایش بنشیند اما پرنده نیامد،،،پرواز کرد و رفت و دستهای زن رو به آسمان ماند. مرد او را دید کنارش نشست و دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد خدا دستهای آنها را دید که از مهربانی لبریز بود فرشته ها در گوش هم پچ پچی کردند و خندیدند خدا خندید و زمین سبز شد خدا گفت: از بهشت شاخه ای گل به شما خواهم داد فرشته ها شاخه ی گلی به دست مرد دادند مرد گل را به دست زن داد و زن آن را در خاک کاشت خاک خوشبو شد پس از آن کودکی متولد شد که گریه میکرد زن اشکهای کودک را می دید و غمگین بود فرشته ها به او آموختند که چگونه طفل را در آغوش بگیرد و از شیره ی جانش به او بنوشاند مرد زن را دید که می خندد، کودکش را دید که شیر می نوشد به زمین نشست و پیشانی بر خاک گذاشت خدا شوق مرد را دید و خندید وقتی خدا خندید پرنده بازگشت و بر شانه مرد نشست خدا گفت: با کودک خود مهربان باشید تا مهربانی را بیاموزد راست بگویید تا راستگو باشد گل و آسمان و رود را به او نشان دهید تا همیشه به یاد من باشد روزهای آفتابی و بارانی از پی هم گذشت زمین پر شد ازگلهای رنگارنگ ولابلای گلها پر شد از بچه هایی که شاد دنبال هم میدویدند خدا همه چیز و همه جا را می دید می دید که زیر باران مردی دستهایش را بالای سر زنی گرفته است، تا خیس نشود زنی را دید که در گوشه ای از خاک با هزاران امیدشاخه گلی می کارد دستهای بسیاری را دید که به سوی آسمان بلند شده اند و پرنده های که.......

خدا خوشحال بود چون دیگر غیر از او هیچ کس تنها نبود

نظر یادتون نره


 
نوشته شده توسط امیرحسین در چهارشنبه 21 شهریور 1386 و ساعت 10:09 ق.ظ

 لینک ثابت | پیامها


مطالب پیشین

  اعتصاب سراسری مشترکین ایرانسل
   ناز نکن
   ننه
   عرب دوچرخه سوار
   ۱۱۰ عرب ها
   اس ام اس های جدید
   کلیپ اول نوکیا
   میمون
   عکس پس زمینه موبایل
   رقص تکنو
   عاقبت کراک
   چندتا اس ام اس جدید
   از پانزدهم تا پایان آبان بر شما چه خواهد گذشت؟
   رقص جالب
   چندتا اس ام اس جدید در هم
 

 

منوی اصلی

   صفحه نخست

  اضافه کردن به علاقمندی ها

   ایمیل ما 

   ارتباط  با ما

   تبدیل به صفحه خانگی

 


نویسندگان

  امیرحسین
  احسان
  امیر


موضوعات

  عمومی (16)
  جوک (6)
  اس ام اس (24)
  کلیپ موبایل (10)
  عکس (8)
  طالع بینی (7)
  آموزشی (9)
  عاشفانه ها (8)
  کتابخانه (2)



آرشیو

  دی 1386 (1)
  آذر 1386 (2)
  آبان 1386 (14)
  مهر 1386 (30)
  شهریور 1386 (43)


لینکستان

لطفا افراد بی جنبه كلیك نكنن!
عکسهای بیتا فرحی روی پاهای گلزار ۱۰۰ ٪ واقعی
ملوس ایران
دانلود خفن ترین فیلمها
سایت تفریح و سرگرمی 3GP
نیلوفرانه
تیپ توپ 2
سایت آْموزش ایرانیان
ماه شب14
( آرا)
”آموزش همه چیز!!”
خفن ترین كلیپهای صوتی و تصویری موبایل
بزرگترین وبسایت آموزشی**کلیپهای موبایل**طراحی و.. واسه جوونا
طنین سکوت
دنیا محل عاشقاست
آموزش .دانلود . مقاله هك. برنامه كمیاب
فارسی ساز منو نرم افزارها
آنونس فیلم سنتوری-آخرین ساخته استاد داریوش مهر جویی


تبلیغات

 


جست و جو

کلمه ی مورد نظر خود را جستجو نمایید


خبرنامه

جهت آگاه شدن از بروزرسانی و اخبار سایت ، در خبرنامه عضو شوید .


آمار سایت

 امروز :
 بازدید های امروز :
 بازدید های دیروز :
 كل مطالب :
 كل نظرها :
 كل بازدید ها :

 

   

 


 

.